ازکوچه صدای چاووش بلند شد..

وباز بابا خواجه* گم شد،همه می دانستیم  نمی خواهد بشنود !

سالها پیش  مادر و پدرش را با صدای چاووش بدرقه کرده بود...

بعداز ماهها انتظار پدر برگشت ...بی مادر

چاووش برای او یعنی اشک! یعنی بی مادری !یعنی مرگ! 

حالا بابا خواجه نیست...چاووش خوان ها هم رفته اند...کوچه مانده

وآدمهایی که فرصت بدرقه ندارند!

 

 

*درگذشته به بعضی اشخاص از خانواده های  پاریز لقب خواجه می دادند.ما  پدربزرگ را 

باباخواجه!صدا می زدیم!